سومین گروه، عوامل محیط اجتماعی یا عوامل برون زا که ناشی از محیط زندگی بزهکار می شوند، قرار دارند. تراکم جمعیت، وضع افکار عمومی و مذهب، تشکیل خانواده، سیستم تربیتی، و غیره …
q سزار لومبروزو در کتاب «انسان بزهکار» به قیافه و تیپهای بزهکاران خطرناک و مادرزادی و اتفاقی … توجه کرده و بر اساس ساختار زیستی و ظاهری بدنی، بزهکاری را تبیین نموده است. q شلدون و کراچمر در تبیین تأثیر ریخت بدنی در پاسخ های فرد به موقعیت، سه تیپ شخصیتی اندومرفیک، مزومرفیک و اکتومرفیک را معرفی کرده اند. در مطالعات شلدون، نشان داده شده است که تیپ های شخصیتی تأثیر بسیاری در رفتار بزهکارانه دارند. q مطالعات گلاک در مورد 500 نفر بزهکار، نشان می دهد که تیپ شخصیت مزومورف خشمگین تر و مساعد تر برای رفتار بزهکارانه است. البته در مطالعه او، 42 عامل فرهنگی اجتماعی نیز با بزهکاری همبستگی داشته اند. q بانیانمکتب نقشه برداری یا جغرافیایی یعنی «کتله» بلژیکی ( 1796-1874 ) و « گری » فرانسوی ( 1802- 1866 ) جنایت علیه اشخاص در مناطق جنوب و به هنگام فصول گرم فراوان تر است، در حالی که جنایات علیه مالکیت در مناطق شمال و فصول سرد بیشتر است(ریمون گسن ، 1370 ص133). در این مکتب، نقش ویژگی های آب و هوایی و جغرافیایی در بروز جرائم برجسته شده است.
مارکس جنایت،فحشا،فساد،رفتارخلاف اخلاق در درجه نخست ناشی از فقراست که زاییده سیستم سرمایه داری است.بدین سان که عده معدودی با در اختیار گرفتن وسایل تولید،ثروتها را به طور نامساوی قسمت می کنند وتناقضات را پدید می آورند. مارکس، هانری جرج،ویلیام بونگر ودیگران در شیوه های پیشنهادی خویش توصیه می کنند که باید کوشش خود را در راه بهبود وضع توزیع درآمد ها بکاربریم وبه نابرابری های اقتصادی فائق آییم نه تنها به خاطر این که این امر بخود ی خود زیبنده نیست بلکه به خاطر این که نابرابری های اقتصادی زاینده فساد، تباهی و انواع کجروی هاست.(شیخاوندی،1379،ص200) q بر اساس مکتب تبادل روانی («گابریل تارد» (1843- 1904) تقلید به عنوان امری اجتماعی، حاکم بر روابط بین افراد است. با قوانین تقلید خود، مساله تبهکاری را مورد بحث قرار می دهد. اندیشه اساسی تارد از این قرار است: «هر کس بر طبق عادات و رسوم مورد قبول محیط خود رفتار می کند اگر کسی می دزدد یا می کشد کاری جز تقلید از کسی دیگر نمی کند» ( ریمون گسن ، 1370 ص136 ). تارد با بررسی طبیعت جنایتهای مختلف، «تقلید» را علت واقعی و اساسی وقوع جرائم اجتماع اعلام کرد و دامنه آن را تا آنجا وسعت بخشید که جامعه بدون تقلید را غیرقابل تصور دانست. تقلید از نظر او، نوعی واکنش مشروط است که می تواند بسیاری از مسائل مورد قبول جامعه مثل تصورات قالبی (ثابت) مد و امثال آن را تبیین کند.(مهدی زاده ، 1379 ص 13) q برسیود و واریل: بزهکار یا مریض است و یا نادان، بنابراین برای پیشگیری از وقوع جرم توسط چنین فردی که یا بیمار است و یا نادان باید به درمان و آموزش وی پرداخت نه این که او را خفه کرد. q دورکیم (1858-1917 ) q «نظم اخلاقی» یا «وجدان اخلاقی» نیرویی بیرونی است که برخواهشها و امیال درونی انسان مهار میزند.این «نظم اخلاقی» به صورت «وجدان جمعی» درمیآید و امیال سیری ناپذیر انسان را کنترل میکند.وقتی تغییرات ساختاری (ناشی از پیشرفت یا پسرفت اقتصادی) یک ساخت هنجارمند را به هم میریزد، امیال سیری ناپذیر از قید هنجارها آزاد میشود، اما منابع اقتصادی و اجتماعی برای پاسخ به خواهشها، ماهیتاً محدود است. فرد نمیداند که نمیتواند به هر خواهشی دست یابد. رقابت برای رسیدن به هدفهایی دست نیافتنی افزایش مییابد. لذت، در رقابت است و هدف، دست نیافتنی است. کوششها افزایش مییابد و نتیجه کمتر حاصل میشود. در این وضعیت شوق زندگی از میان میرود و در نتیجه زمینه گرایش به انحراف و ناامنی در جامعه فراهم میگردد. به نظر دورکیم، اگر نتوان فرد را در اجبار اجتماعی قرار دارد، وی منافع فردی خود را بر منافع جمعی تفوق میدهد و جامعه با آسیبهای اجتمـاعی روبـرو شـده و این آسیبها و انحـرافـات با گـرایشهـای «خودگرایانه» نمود می یابد.
موضوع مطلب : دلیل درباره وبلاگ منوی اصلی آخرین مطالب آرشیو وبلاگ پیوندها آمار وبلاگ ![]() ![]() ![]() |
||||